farsi nadare in sistemam :(
bad 100 sal khastam benevisamaa
16 September، 2010
24 July، 2009
نهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو
...خب مراسم امروز با حضور پلیس به این شکل و اون همه ون و سرباز اصلا شبیه مراسم سالگرد یه شاعر نبود
اونم سالگرد شاعر آزادی
تعداد آدمای که اومده بودن خیلی زیاد بود شلوغی از زشتی خیلی چیزا کم کرده بود ولی...
برای اینکه صدارو بتونم بشنوم جامو عوض کردم
نه میکرفنی نه بلندگویی هیچی نبود هیچی
تاکید بر این بود که مراسم حتما 6تموم شه
یه آقای که داشت صحبت می کرد گفت: به حرمت این شاعربرای اینکه بدعتی نشود برای موارد دیگر و آنچه که در جاهای دیگه به سرمون میارن اینجا نیارن مراسمو قبل 6 تموم می کنیم ممکنه تو دلتون فکر کنید داریم محافظه کاری می کنیم ولی نه ما فقط شما رو دوست داریم..
چند نفر با عجله شعرای شاملو خوندن و چند نفرم شعر خودشون
نمی خواهیم نه نمی خواهیم
و می گذریم از هرچه که شما
ومی خوانیم نان را و آزادی را و دوست داشتن را
ومی سرایم لبخند هارا که باب شما نیست
و می مانیم در خانه ای که ویران است
ومی سازیم اینجا را که مال شما نیست
قرار شد مراسمو با ای ایران تموم کنیم
بعد ای ایران وقتی همه شروع کردن سرود آفتابکاران جنگلو خوندن پلیس شروع کرد به متفرق کردن مردموهل دادن
مردمم بلند ترو بلند تر می خوندن همه دستاشونو به نشانه آزادی بالا اورده بودن بعدم یار دبستانیه منو خوندیم
تا پلیس کاملا جمعیتو متفرق کرد....
روزگار غریبیست نازنین
به امید روزی که سالگرد شاعر آزادی در حد شخصیت خودش و ملت ایران برگذار بشه
اونم سالگرد شاعر آزادی
تعداد آدمای که اومده بودن خیلی زیاد بود شلوغی از زشتی خیلی چیزا کم کرده بود ولی...
برای اینکه صدارو بتونم بشنوم جامو عوض کردم
نه میکرفنی نه بلندگویی هیچی نبود هیچی
تاکید بر این بود که مراسم حتما 6تموم شه
یه آقای که داشت صحبت می کرد گفت: به حرمت این شاعربرای اینکه بدعتی نشود برای موارد دیگر و آنچه که در جاهای دیگه به سرمون میارن اینجا نیارن مراسمو قبل 6 تموم می کنیم ممکنه تو دلتون فکر کنید داریم محافظه کاری می کنیم ولی نه ما فقط شما رو دوست داریم..
چند نفر با عجله شعرای شاملو خوندن و چند نفرم شعر خودشون
نمی خواهیم نه نمی خواهیم
و می گذریم از هرچه که شما
ومی خوانیم نان را و آزادی را و دوست داشتن را
ومی سرایم لبخند هارا که باب شما نیست
و می مانیم در خانه ای که ویران است
ومی سازیم اینجا را که مال شما نیست
قرار شد مراسمو با ای ایران تموم کنیم
بعد ای ایران وقتی همه شروع کردن سرود آفتابکاران جنگلو خوندن پلیس شروع کرد به متفرق کردن مردموهل دادن
مردمم بلند ترو بلند تر می خوندن همه دستاشونو به نشانه آزادی بالا اورده بودن بعدم یار دبستانیه منو خوندیم
تا پلیس کاملا جمعیتو متفرق کرد....
روزگار غریبیست نازنین
به امید روزی که سالگرد شاعر آزادی در حد شخصیت خودش و ملت ایران برگذار بشه
23 July، 2009
خبره...
...بعد کلی نگرانیو 4روزپرسوجو بی خبری
بالاخره 3شنبه با خانوادش تماس گرفت گفت من اوینم
همه کلی خوشحال شدیم از شنیدن این خبر
ولی یه چیزه این خوشحالی ناراحتمون کرد
این که حقوق ادما چقدر میتونه پایمال شده باشه که یه خانواده از شندین خبر زندان بودن بچشون اشک شوق بریزن وجمع دوستانش انقدر خوشحالی کنند
بالاخره 3شنبه با خانوادش تماس گرفت گفت من اوینم
همه کلی خوشحال شدیم از شنیدن این خبر
ولی یه چیزه این خوشحالی ناراحتمون کرد
این که حقوق ادما چقدر میتونه پایمال شده باشه که یه خانواده از شندین خبر زندان بودن بچشون اشک شوق بریزن وجمع دوستانش انقدر خوشحالی کنند
13 June، 2009
31 May، 2009
04 May، 2009
16 February، 2009
شاید در خواب بودم
...شاید در خواب بودم
ولی ان دست هارا خوب میشناسم
و سیگاری که زیر پا له کردیو دور شدی
و دور میشوی
((هرچه به دنبالت می ایم فاصله ها پر نمی شود
افق عمودیست
و حرکت ما دایره وار))
دایره وار!
اری دایره وار
انگار فراموش کرده بودم
پس روزی بر خواهی گشت
واگرهمین گونه ادامه دهم من را نخواهی یافت
باید ایستاد منتظر
منتظر
منتظر!
اما زمین که اخترک شازده کوچولو نیست
و زمان را علاجی
باید کاری کنم
پس بر میگردم
پشت به تو
درست مثل دوئل
1
2
3
با این تفاوت
که هیچ کس نگران پشت سرش نیست و در انتظار
و هیچ کس پشت سر هیچکس
4
5
6
اکنون بیدار و میدانم همه کابوسی بیش نبود
و باز هم میدانم
هر قدر زمان بگذرد
باز دستانت بوی سیگار میدهدو ته سیگارت بوی دستانت را و من ان دست ها را خوب میشناسم
پس
7
8
((ای کبوتران مفلوج
ای درختان بیتجربه ی یائسه
ای پنجره های کور
و تو ای شازه کوچولو))
چه کسی میان شما میداند زمین برای من چند قدم است
9
10
11...!
آذر 86
ولی ان دست هارا خوب میشناسم
و سیگاری که زیر پا له کردیو دور شدی
و دور میشوی
((هرچه به دنبالت می ایم فاصله ها پر نمی شود
افق عمودیست
و حرکت ما دایره وار))
دایره وار!
اری دایره وار
انگار فراموش کرده بودم
پس روزی بر خواهی گشت
واگرهمین گونه ادامه دهم من را نخواهی یافت
باید ایستاد منتظر
منتظر
منتظر!
اما زمین که اخترک شازده کوچولو نیست
و زمان را علاجی
باید کاری کنم
پس بر میگردم
پشت به تو
درست مثل دوئل
1
2
3
با این تفاوت
که هیچ کس نگران پشت سرش نیست و در انتظار
و هیچ کس پشت سر هیچکس
4
5
6
اکنون بیدار و میدانم همه کابوسی بیش نبود
و باز هم میدانم
هر قدر زمان بگذرد
باز دستانت بوی سیگار میدهدو ته سیگارت بوی دستانت را و من ان دست ها را خوب میشناسم
پس
7
8
((ای کبوتران مفلوج
ای درختان بیتجربه ی یائسه
ای پنجره های کور
و تو ای شازه کوچولو))
چه کسی میان شما میداند زمین برای من چند قدم است
9
10
11...!
آذر 86
13 February، 2009
اونقدر که دیگه..
...میترسم
فکر میکردم فهمیدم که زمین برای من چند قدمه
فمیده بودم
باورکن
اماانگار زمین رشد کرده
شایدم من کوچولو شدم
اره بچه شدم
و زمین هی بزرگو بزرگتر شد
دوباره باید بزرگشم
دستامو بگیر
انگار میترسم
بغلم کن
محکم
...انقدر که دیگه
که دیگه...
نمیدونم
تو بغلم کن که دیگشو میفهمیم باهم
این بار در بیداری کابوس میبینم
خوابم نمیبره
فکر میکردم فهمیدم که زمین برای من چند قدمه
فمیده بودم
باورکن
اماانگار زمین رشد کرده
شایدم من کوچولو شدم
اره بچه شدم
و زمین هی بزرگو بزرگتر شد
دوباره باید بزرگشم
دستامو بگیر
انگار میترسم
بغلم کن
محکم
...انقدر که دیگه
که دیگه...
نمیدونم
تو بغلم کن که دیگشو میفهمیم باهم
این بار در بیداری کابوس میبینم
خوابم نمیبره
01 December، 2008
09 October، 2008
01 October، 2008
زمان
... زمان بهترین درسها را می دهد
وقتی که مدتی از دست رفته باشد
وخوشا به حال همه کسانی که فرصتی دیگر میابند
وقتی که مدتی از دست رفته باشد
وخوشا به حال همه کسانی که فرصتی دیگر میابند
اشتراک در:
پیامها (Atom)

