...شاید در خواب بودم
ولی ان دست هارا خوب میشناسم
و سیگاری که زیر پا له کردیو دور شدی
و دور میشوی
((هرچه به دنبالت می ایم فاصله ها پر نمی شود
افق عمودیست
و حرکت ما دایره وار))
دایره وار!
اری دایره وار
انگار فراموش کرده بودم
پس روزی بر خواهی گشت
واگرهمین گونه ادامه دهم من را نخواهی یافت
باید ایستاد منتظر
منتظر
منتظر!
اما زمین که اخترک شازده کوچولو نیست
و زمان را علاجی
باید کاری کنم
پس بر میگردم
پشت به تو
درست مثل دوئل
1
2
3
با این تفاوت
که هیچ کس نگران پشت سرش نیست و در انتظار
و هیچ کس پشت سر هیچکس
4
5
6
اکنون بیدار و میدانم همه کابوسی بیش نبود
و باز هم میدانم
هر قدر زمان بگذرد
باز دستانت بوی سیگار میدهدو ته سیگارت بوی دستانت را و من ان دست ها را خوب میشناسم
پس
7
8
((ای کبوتران مفلوج
ای درختان بیتجربه ی یائسه
ای پنجره های کور
و تو ای شازه کوچولو))
چه کسی میان شما میداند زمین برای من چند قدم است
9
10
11...!
آذر 86
۲۸ بهمن، ۱۳۸۷
۲۵ بهمن، ۱۳۸۷
اونقدر که دیگه..
...میترسم
فکر میکردم فهمیدم که زمین برای من چند قدمه
فمیده بودم
باورکن
اماانگار زمین رشد کرده
شایدم من کوچولو شدم
اره بچه شدم
و زمین هی بزرگو بزرگتر شد
دوباره باید بزرگشم
دستامو بگیر
انگار میترسم
بغلم کن
محکم
...انقدر که دیگه
که دیگه...
نمیدونم
تو بغلم کن که دیگشو میفهمیم باهم
این بار در بیداری کابوس میبینم
خوابم نمیبره
فکر میکردم فهمیدم که زمین برای من چند قدمه
فمیده بودم
باورکن
اماانگار زمین رشد کرده
شایدم من کوچولو شدم
اره بچه شدم
و زمین هی بزرگو بزرگتر شد
دوباره باید بزرگشم
دستامو بگیر
انگار میترسم
بغلم کن
محکم
...انقدر که دیگه
که دیگه...
نمیدونم
تو بغلم کن که دیگشو میفهمیم باهم
این بار در بیداری کابوس میبینم
خوابم نمیبره
اشتراک در:
پستها (Atom)